بنآم خدآئي كه رؤيآ رآ آفريد .. ! هذا من فضل ربي
بنام خدا ..

سلام دوستاى خوبم .. اونايى كه هميشه به لطف داشتين ..

اين وب يعني ساحل رؤياها براى ارزوهاى شخصى من كه اميدوارم هيج وقت رؤيا نشوند ساخته شده ..

اينجا جايى هست كه همه ما اون رو داريم .. در اصل همه ما ارزو هاى داريم كه براى رسيدن بهشون تلاش زيادى ميكنيم .. حتى اكر هم تلاش نكنيم ارزو هايى داريم ..

كاهى تو عالم واقعيت و حقيقت جيزهاى تلخى بيدا ميشه كه ما رو نا اميد ميكنه ..

اما اميد مثل يه خورشيد تابان اشعه خودش رو روى اين دريا ميريزه .. تا مارو متوجه كنه كه هنوز راهى براى رسيدن به ارزوهامون هست ..

حالا شايد شما ارزوى شغلى براى خودتون رو داشته باشين .. اما هنوز درستون رو تموم نكردين يا ...

بس در رؤياهاى خودتون تصورش ميكنين ..

حالا ديديد ساحل رؤياها ى دريا حيقيقت رو همه دارن ..

ارزو ميكنم كه به همه ارزوهاتون برسين ..

دوشنبه دهم اسفند 1388 19:20 ☀★【« Fatima 98 BD »】☀★

بنام خدا ...

سلامى به زيبايى علم و دانش ...

امروز داشتم تو ساحل قدم ميزدم ...

يهو با يه دانشمند كبير برخورد كردم  ...

خاستم ازش يه امضا بكيرم ....

ولى متأسفانه سواد نداشد ....

تصميم كرفتم كه باهاش مصاحبه ...

اينهم عكسش ::

من : سلام  اقاى محترم ... ميتونم باهاتون اشنا بشم ... ميشه لطفا اسمتون رو بكين ..

جناب اقاى دانشمند كبير : بنام خدا ... با سلام خدمت نىنيان عزيز و ارجمند ... اسم من ننوس ملوسه ...

من : ميشه ببرسم كه شما جند سال داريد ؟

جناب اقاى دانشمند كبير : ببرسين ..

من : بله .. شما جند سال داريد ..

جناب اقاى دانشمند كبير : ۸۷۳۶۴۵۲۱۷۵۶۴۵۳۲۰۹۹۱۷۴۷۴۴۶۵۵۶۴۷۷۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰

من : ماشاالله .. جقدر خوب موندين ... لطفا برمايين كه اخرين جيزيى كه شما ياد كرفتين جى بوده ...

جناب اقاى دانشمند كبير : نشستن ..

من: (( زحمت كشيدين ))

جناب اقاى دانشمند كبير :  خاهش ميكنم ... قابلتون رو نداشت ..

من : اخرين بديده غجيبي كه باهاش برخورد كرديد جى بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جناب اقاى دانشمند كبير : من ديروز رفته بودم تو اشبز خونه ناكهان متوجه شدم كه بسته شكلات از روى كابينت افتادى روى زمين .. اين واقعا منو شكفت زده كرد ...و  من بوقتى همه ان شكلاتها را خردم و رفتتم بيش مادرم اون كفت كه من جطور اونها رو خوردم ... اييهم براى من يك جبز عجيب بود ... ولى من بعد فهميدم كه مادرم وقتى ديده كه لباس من شكلاتىه فهميده كه من شكلات خورد ... جنين مادر نابغه اى معلوم كه جنين بجه نابغه اى به دنيا مياره ...

من : بسيار ممنونم كه حاضر شديد با ما مصاحبه كنيد ... ساييه عالى مستدام ..

جناب اقاى دانشمند كبير : ببخشيد صابون هالو مستقر يعنى جى ؟؟؟؟؟

من : هيجي ... ديكه مزاحمتون نميشم ... مادرتون هم داره صداتون ميزنه ..

خب اينهم از امروز ...

التماس دعا

تماس فرت ..

(( خاستم يادى از مسافران بكنم ))

 

سه شنبه دهم شهریور 1388 15:39 ☀★【« Fatima 98 BD »】☀★

بنام خدا ...

سلامى به كرمى ساحل ...

امروز هواى ساحل كمى مرطوب بود ...

اب دريا يه كم اومده بود جلوتر ...

جلبك هاى خاكى كه تازه خيس شده بودن زير اشعه طلايى رنك خورشيد منظره زيبايى رو به وجود اورده بودن ...

يه بروانه زيبا داشت برواز ميكرد ...

بهش كفتم  كه  اينجا هيج كلى نيست ... اومدى جه كار كنى ؟؟؟

كفت بوى خوش رؤيا رو شنيدم ... ديدم كه بوش خيلى از بوى كل بهتره ....

كفتم رؤايات جيه ؟؟؟

كفت من يه بروانه سفيدم

رؤيام اينه كه رنكى بشم ...

حالا اومدم اينجاو رنكى شدم ...

خيلى خوشحال شدم كه يكى ديكه تو ساحل رؤياها به ارزوش رسيد ...

اميد وارم شماهم تو ساحل رؤياها  به ارزوهاتون برسيد ....

دل به رؤياها بسبار ... جون كه حقيقت تلخ است ...

يا حق ...

التماس دعا

 

جمعه سی ام مرداد 1388 18:12 ☀★【« Fatima 98 BD »】☀★

بنام خدا ...

سلام ...

امروز هوا خيلى خشك بود ....

كفتم يه سلام خشك و خالى بنيويسم   ...

ساحل امروز خيلى خلوت بود ...

فكر كنم بخاطر اين بود كه هوا خيلى كرمه ...

هر جى باشه رؤيا خيلى بهتر از حقيقت  ...

بخاطر همين  كسى هوس نكرد يه ابتنى كوجولو هم كنه ...

منم  نشستم  فكر كردم  ....

بعد خسته شدم و قدم زدم ...

  يه برك سبز بيدا كردم ... مثل يه ارزو كه تازه رؤيا شده ...

بعد فهميدم كه نه ... اخه رؤيا صدفه نه برك .....

همون برك ديروزيه بوده ...

همون برك خشك لاى سنكا ....

كفت خيلى احساس تنهايى كرده بوده ...

اومده بود اينجا تا  ياد جوونياش و بكنه ...

يعنى دوباره سبزى خودش رو ببينه ...

 

بقيه ى اخبار ساحل رو در روز هاى اينده ميبينيد ... البته اكر خدا عمرى داد ....  انشاء الله

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 16:33 ☀★【« Fatima 98 BD »】☀★